محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1283
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
بزرگ چشم . و چون به خلافت بنشست بيست و چهار ساله بود و شش ماه خلافت كرد . آنگاه فرمان يافت به سامره . و همانجا وى را دفن كردند . و گويند منتصر شبى پدر خود را به خواب ديد كه وى را گفت : واى بر تو اى محمد كه بر من ظلم كردى و مرا بكشتى و خلافت از من بستدى ، و الله كه تو به خلافت برخوردار نباشى مگر اندك روزگارى . آنگاه جاى تو دوزخ باشد . و منتصر از خواب درآمد غمناك و اندوهگين ، و بعد آن بمرد . و خلافت وى همچندان بود كه پادشاهى شيرويه كسرى ، شش ماه . و گويند منتصر چون پدر خويش را ، متوكّل ، بكشت ، بر بساطى بنشست . و بر آن بساط صورتى بود و گرداگرد آن صورت چيزى به زبان پهلوى . پارسىاى را بياوردند و پرسيد كه چيست كه بر اين بساط نوشته است ؟ گفت : نوشته است كه منم شيرويه پرويز كه پدر خويش را از بهر پادشاهى اين جهان بكشتم ، شش ماه بيش نزيستم . منتصر چون اين بشنيد به فال نيك نداشت و بعد از شش ماه بمرد . و مستعين بر وى نماز كرد . و كاتب وى احمد بن خصيب بود و حاجب وى ابو المرزبان بود و قاضى وى جعفر العبّاس بود و نقش انگشترى وى المنتصر باللَّه بود . خلافت المستعين باللَّه بعد از منتصر خليفه مستعين بود پسر معتصم . و نام وى احمد بود و كنيت وى ابو العبّاس بود . و مادر وى كنيزكى بود نام وى ريا . و مردى بود كوتاه محاسن انبوه دراز و گندمگون كوچك چشم بر روى خالى داشت . و چون به خلافت بنشست بيست و چهار ساله بود . دو سال و نه ماه و دو روز خلافت كرد . آنگه او را از خلافت بيرون كردند به بغداد . و بعد از آن به چهار ماه او را به سامره مىبردند و اندر راه چون به ميان قنطرهء قاطول رسيدند اندر نماز ايستاد ، چون اندر سجود شد گردن وى بزدند و سر وى پيش مادرش بردند و تن وى اندر پهلوى منتصر اندر خاك كردند . و كاتب وى احمد بن صالح بود . و حاجب وى وصيف بود و قاضى وى احمد بن محمّد بن عمار بود و نقش انگشترى وى اين بود حسبى الله و كفى .